“Unbreakable” و “Split” تا چه حد دیوانه کننده اند؟

این روزها یکی از آسان ترین راه ها برای کسب درآمد در سینما، ساختن ادامه های ضعیف بر فیلم هایی است که از اقبال خوب مخاطبان برخوردار بوده اند. این تب به حدی بالا گرفته که برای بسیاری از افراد دیگر خود سینما مسئله نیست و فقط به دنبال پول درآوردن هستند، نمونه اش را می توان در آثار بسیاری نظیر “سریع و خشن“، “ترانسفورمرز” و… مشاهده کرد.

در این هیاهو خبر کمی بی سر و صداتر از ساخت یک دنباله به گوش رسید. “M. Night Shyamalan” گفت می خواهد فیلمی به نام “Glass” بسازد که دنباله ای بر فیلم “Split” و همچنین “Unbreakable” است. این خبر به حدی ما را به وجد آورد که تصمیم گرفتیم در یک مقاله ی مختصر و مفید، دو فیلم نام برده را معرفی کنیم تا شما هم همانند ما انتظار قسمت سوم را بکشید.

M. Night” به نوعی با ساخت فیلم “حس ششم” خودش را به سینماگران معرفی کرد و پس از آن و در ادامه ی همکاریش با “بروس ویلیس“، در سال 2000 به سراغ فیلمی عجیب ولی جذاب به نام “Unbreakable” رفت. اثری با موضوع و محتوای فیلم های کمیک ولی نگاهی متفاوت به آنها، تفاوتی که در همه زمینه ها به وضوح مشاهده می شود (هرچند در آن زمان ها فیلم های کمیک موفقیت چندانی نداشتند و خیلی کم هم به آنها بها داده میشد، ما تفاوت فیلم را با فیلم های امروزی در نظر گرفته ایم). در یک فیلم ابرقهرمانی امروزی فرمول به اینگونه است که فردی زندگی عادی دارد، بر اثر اتفاقی متوجه می شود که قدرت ویژه ای دارد و داشتن این قدر زندگی عادی و روزمره اش را از بین می برد و او را وارد نبرد با موجودات عجیب و غریب شاید نظیر خودش می کند؛ “M. Night” اولین تفاوت را اینجا و با قلم فوق العاده اش رقم زده است. شخصیت اصلی داستان زندگی خوبی ندارد، در رابطه ی زناشویی دچار مشکل است و به نوعی از همسرش جدا شده، دچار افسردگی است و پسری دارد که تقریباً برایش مهم نیست بود و نبودش. بعد از وقوع اتفاقی در همان ابتدای فیلم و با پیدا شدن فردی ناشناس در زندگیش کم کم متوجه وجود قدرتی در خودش می شود؛ حالا منتظریم که آدم بدها وارد داستان شوند ولی نه، قرار است ما سفری در زندگی ابرقهرمانمان داشته باشیم و چگونگی بهبود روابط و احساساتش را مشاهده کنیم، اتفاقی که نه تنها باعث پس زدن مخاطب نمی شود بلکه درِ جدیدی را برایش باز می کند که بتواند با چنین فیلم هایی هم ارتباط برقرار کرده و همزاد پنداری کند. نکته ی دوم فیلم های امروزی این است که ابتدا یک عدد ابرقهرمان می آوریم، بعد یک یاعلی گفته و دور برش را شلوغ می کنیم تا فیلمی ساخته شود ولی در “Unbreakable” داستان مشخصی وجود دارد و در دل این داستان ابرقهرمانی ظهور می کند و همراه روایت می شود و از آن بیرون نمی زند. از بحث محتوا اگر خارج شویم به نوع فلمبرداری می رسیم، جایی که با تیزهوشی نماهایی گرفته شده که حس رازآلود بودن و وجود معما را به مخاطب القا می کند. پایان بندی اثر هم تقریباً شاهکاری است برای خودش و تمام آنچه که غافلگیری می نامید در آن وجود دارد. اگر فیلم تا 10 دقیقه ی آخر نمره اش 8 از 10 باشد، به یک باره خودش را از آثار معمولی جدا کرده و به نمره 10 می رساند.

Unbreakable, Samuel L. Jackson
نمائی از فیلم “Unbreakable”

اما حالا این فیلم چه ربطی به “Split” دارد؟! شاید در نگاه اول (اگر به جزئیات توجهی نکنید) متوجه آن نمی شوید ولی بیاید ریزتر به مسائل چشم بدوزیم. در دیالوگ های “Unbreakable” خبر از شخصیتی قوی و شکست ناپذیر داده می شود که قرار است رقیب ابرقهرمان شود. مقدمه چینی این مسئله در تمامی دیالوگ ها و اتفاقات فیلم پنهان شده است و فقط کافی است چشم و گوش تیزی داشته باشید. “Split” خیلی زود داستانش را آغاز می کند و از همان ابتدا شما را وارد فضای هول آور خود کرده، سر جایتان سفت می چسبید و شروع به حدس زدن می کنید. در ظاهر با انسانی چند شخصیته روبه رو هستیم که نمونه اش را زیاد در سینما دیده ایم (یکی از شاهکارها در این زمینه فیلم “Identity” می باشد)، اما رفته رفته داستان شکل دیگری به خود می گیرد، خبر از حضور هیولایی داده می شود، تئوری های جدیدی در مورد افراد چند شخصیته مطرح شده و دلهره به مرور در مخاطب افزایش پیدا می کند. تا اینجا شاید باز افرادی که بیشتر مجذوب فیلم شده اند چیزی از رابطه اش با اثر قبلی نمی دانند (به خصوص وقتی خود کارگردان هم چنین چیزی نگفته است). یکی از نکاتی که می تواند کمک کند در درک بیشتر رابطه ی این دو فیلم در نوع فیلمبرداری و شخصیت پردازی است. باز هم نماها به صورت رازآلود گرفته شده و دید پنهانی را برای برخی از صحنه ها ایجاد کرده است. شخصیت ها نیز در دل داستانند و قرار نیست فراتر از آن بروند و همچنین همگی آنها یک رازی را با خود حمل می کنند، از بیمار گرفته تا دخترک گرفتار در دام که ممکن است در آینده یکی از بدمن ها یا حتی ابرقهرمان ها باشد. به دیالوگ ها توجه کنید، به اینکه شخص بیمار نیاز دارد توسط افرادی مستبد اما هوشمند اداره شود یا حتی راه ساده تر دیدن پوستر فیلم است، تصویری ترک خوره که طعنه ای به اسم Unbreakable به معنای نشکن است. حالا شاید کم کم روابط را درک کنید ولی اگر هنوز متوجه نشده اید، ایرادی ندارد چون در سکانس پایانی، خودِ “بروس ویلیس” در فیلم حاضر می شود تا ربط این دو را مشخص کند.

Split, James McAvoy
نمائی از فیلم “Split”

در آخر بهتر است از دیوانگی “M. Night Shyamalan” تقدیر کنیم، از اینکه 16 سال داستان را درون ذهنش ادامه داده، شخصیت ها را پرورانده و حالا دومین فیلم از این سه گانه را وارد سینما کرده تا همگان متحیر شوند. اینگونه است ساخت یک دنباله ی ارزشمند و به همین خاطر همه ی ما برای دیدن قسمت سوم لحظه شماری می کنیم.