بازی یا فیلم، اشتباه یا رستگاری – قسمت دوم

در مقاله ی اول راجع به این گفتیم که چگونه بازی ها خودشان را وارد صنعت سینما کردند و قدرتشان را افزایش دادند و همچنین به معرفی چند اثر برجسته سالیان اخیر نیز نگاهی انداختیم. حالا و در این شماره که ادامه ای بر مقاله ی گذشته است به سراغ فیلم هایی رفته ایم که پتانسیل بالاتری دارند و شاید کمی موفق تر بوده اند.

Warcraft, game

7. “Warcraft”: سرمایه گذاری در آینده، شکست در حال

وارکرفت از معدود فیلم های است که قضیه را درک کرده و فهمیده که حتماً لازم نیست فیلم کپی برابر اصل بازی باشد و می توان از پتانسیل های موجود در بازی فیلم ساخت. سازندگان قسمت اول به جای آنکه به فکر کسب درآمد هنگفت از یک قسمت باشند، تصمیم گرفتند تا دنیایی را خلق کرده و چندین فیلم در دل آن قرار دهند و به نوعی چشم به آینده بدوزند. فیلم اول که به شدت ضعیف بود، هم از لحاظ روایت داستانی که کاملاً گنگ و نامفهوم بود و هم از نظر جلوه های ویژه که اتفاق عجیبی را رقم نزده بود و بیشتر باعث شلوغ شدن اثر و به پیرو آن سردرگمی مخاطب شده بود. با وجود فکر خوب سازندگان ولی اولین خشت کج گذاشته شده و باید دید قرار است تا ثریا کج رود یا که در شماره های بعدی جبران مافات می کند.

Assassin's Creed, Game

8. “Assassin’s Creed”: عجله

اساسین کرید هم از آن دسته عناوینی است که فیلم ساختن از روی آن کار سختی نیست، فقط کافی است مثل هر شماره از بازی دست بگذارند بر مقطعی تاریخی و فرقه اساسین را به آن اضافه کنند. در فیلم هم سعی شده بود همین کار انجام شود اما به نظر می آید عجله کرده اند و نتوانستند داستان را درست پردازش کنند؛ در واقع بیش از حد می خواستند فیلم را شبیه بازی دربیاورند و به همین دلیل بسیاری از نکات را درون آن گنجانده بودند مانند تمپلار که شاید در حد یک داستان فرعی گفته میشد هم تأثیر گذار تر بود و هم به شاکله ی اصلی اثر لطمه وارد نمیشد. به هر حال “اساسین کرید”، شاید اگر کمی دقت و حوصله خرجش میشد، می توانست همانند برادر بازی گونه اش، دل طرفداران سینما را هم به دست بیاورد و به فیلم مهیج و جذاب و شاید دنباله دار تبدیل شود ولی فعلا چیزی به جزء شرمساری و ناامیدی در این اثر یافت نمی شود.

Prince of Persia, Game

9. “Prince of Persia: The Sands of Time”: نصفه نیمه

برای کسی که کمی با دنیای بازی غریبه است پرنس پرشیا به عنوان یه فیلم مستقل می تواند اثر جذاب و سرگرم کننده ای باشد اما مشکل اینجاست که درصد این افراد کم بوده و کسانی به سراغ فیلم می آیند که بازی این عنوان را انجام داده اند و اولین چیزی هم که متوجه می شوند این است که نه داستان و نه شخصیت با بازی جور در نمی یاد. انگار یک  داستانی نوشته شده و بعد به خاطر تبلیغات به “پرنس آو پرشیا” ربط داده شده است. هر چند به نسبت فیلم های نام برده در این مقاله (و همچنین مقاله اول) ساختار جمع و جورتری دارد و جلوه های ویژه اش نیز مناسب با اثر طراحی شده و جای امید را زنده نگه داشته که شاید اگر روزی قرار باشد نسخه ی دومی از آن ساخته شود، یک جهش بزرگی را در تبدیل بازی به فیلم رقم بزند.

Mortal Kombat, Game

10. “Mortal Kombat”:آرزو

دو فیلم از این مجموعه ساخته شده که هر دو از کیفیت پایینی برخوردار هستند و اصلا جذابیتی ندارند. اما این بازی به راحتی می تواند در عرصه فیلم موفق باشد، فقط کافی است که سازندگان بازی را فراموش کرده و سعی کنند با محدود کردن شخصیت ها، داستان یکی از آنها را بیان کنند (مانند اسکورپیون و ساب زیرو که گذشته این دو به هم گره خورده است). با فروش حق امتیاز کومبت به “دی سی” شاید بارقه های امیدی دیده شود، البته یک سریال جمع و جور هم از این فیلم ساخته شده که موفقیت نصفه نیمه ای داشته است.

آینده و گذشته

بازی های زیادی فیلم هایشان در گذشته ساخته شده است و می توان گفت در بهترین حالت عناوین متوسطی بوده اند. از همین الان فیلم های زیادی برای آینده در نظر گرفته شده و هر روز زمزه هایی از ساخت آنها شنیده می شود، از “لارا کرفت”، “متال گیر” و“سونیک” گرفته تا خیلی از عناوین دیگر، اما اگر بخواهند راه گذشتگانشان را ادامه دهند احتمالاً ناموفق خواهند بود. نکته ای که سازندگان باید به آن توجه کنند این است که به جای چسبیدن به بازی و ایجاد شباهت آن با فیلم (برای جذب طرفداران بازی)، یک داستان فرعی از بازی را محور قرار داده و در قالب فیلم بگنجانند.

پایان مقاله