نگاهی به ویلانشین های سربلند

سینمای ایران این روزها پر شده است از فیلم های کمدی که سعی دارند با استفاده از شوخی های مربوط به بزرگسالان و دیالوگ های رکیک و بعضأ مستهجن مخاطب جذب کنند و گویا در این امر هم موفق بوده اند چون شاهد فروش های میلیاردی هستیم، ولی در میان این سر و صدا و هیاهو، اکران فیلمی آبرومند، شریف و به شدت درخشان آغاز شده است. اینکه چرا از این فیلم استقبال نمی شود و به سانس های فوق العاده نمیرسد، سوالی است که ذهنم را درگیر کرده و همین باعث شد تا نگاهی بیاندازیم به اثر درخشانی به اسم “ویلایی ها”.

فیلم روایتگر داستانی واقعی در دل جنگ است، جایی در اندیمشک، کمی دورتر از جبهه های جنگ، شیر زنانی در منطقه ای زندگی می کنند. آنها از خانه و زندگیشان در شهر زده اند که هم کمک دست رزمنده ها باشند و هم از دیدار همسرانشان محروم نباشند.

اولین اثر بانو “منیر قیدی” بسیار به موقع شروع می شود و در همان 10 دقیقه ی ابتدایی مخاطب را وارد داستان کرده و او را با شرایط موجود آشنا می کند. بیشتر دقایق فیلم در کمپ ویلایی ها می گذرد، نحوه ی زندگی و معاشرت زنان و اینکه چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند به نمایش داده می شود. اما درخشان ترین صحنه های فیلم زمان هایی است که پیک (هایس) وارد کمپ می شود، کم کم و در طول فیلم شما هم استرس می گیرید که این بار چه اتفاقی افتاده است.

داستان به شدت تأثیرگذار و دردناک است. در سالیان اخیر آثار زیادی درباره یا با موضوع و محتوای جنگ تحمیلی ساخته شده اند که همگی یا در افسانه ای جلوه دادن آدمها کوشیده اند یا با بدترین شکل ممکن ابراز پشیمانی کرده اند از جنگ (که باعث شرم است)، آن هم با قیافه ای ضد جنگ گونه!! حال اگر می خواهید متوجه شوید یک اثر ضد جنگ چگونه است، به تک تک لحظات “ویلایی ها” بنگرید؛ به کودکان چشم انتظار پدر، به همسران هراسان از خمپاره های بعثی و به جوانانی که پرپر می شوند. آری  به راستی “ویلایی ها” فیلمی است ضد جنگ که افسانه نشان نمی دهد، بلکه زنان مقید و محکم سرزمین ایران را به تصویر کشیده، مادران زحمتکش و چشم انتظار را به پرده ی سینما آورده و از بلند فریاد زدن آن هم نمی هراسد.

چند صحنه ی درخشان در فیلم وجود دارد که نبوغ کارگردان تازه کار و البته آینده دار را در کنار تصویر برداری مناسب نشان می دهد. شوخی ها و غافلگیری ها فیلم بسیار مدیریت شده و درخشان هستند و در لحظاتی که خنده به لب دارید، سریعأ و با یک اتفاق فضا به کل تغییر می کند. همین امر باعث شده حس واقعی بودن رویدادها به خوبی منتقل شود. یکی دیگر از دلایل انتقال این حس، بازی های استاندارد و گاهاً درخشان بازیگران فیلم است. “طناز طباطبایی” یکی از بهترین نقش های خود را ایفا کرده و “ثریا قاسمی” نیز همچنان می درخشد و موفق شد بابت بازی در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل زن را دریافت کند.

ویلایی ها, طنازطبابایی

“ویلایی ها” در راه تبدیل شدن به یک اثر فوق العاده کم می آورد. زن های موجود در فیلم به اندازه ی یک خط (برخی هم اصلا) تعریف می شوند و زیاد مخاطب درگیر شناخت آنها نمی شود تا بتواند همزاد پنداری بهتری داشته باشد. زمان قابل توجهی از فیلم هم اختصاص داده شده به سکانس های کوتاه و شاید غیر ضروری که اگر آنها را حذف کنیم نه تنها به فیلم ضربه ای وارد نمی شود، بلکه ریتم آن هم کمی تندتر شده و البته ذهن مخاطب هم درگیر فضاهای دیگر نمی شود. یک معضل دیگر که شاید کمی نظر شخصی هم باشد، در پایان بندی کار دیده می شود. فیلم در دقایق پایانی همانند قطاری شده که انگار قرار نیست مسیری که آمده را تکمیل کند و مسافران را به هدف برساند و در گوشه ای از ناکجا رها شده است.

“شاید نتواند شما را بخنداند، شاید بغض گلویتان را بفشارد و برای دقایقی اشک در چشمانتان سرازیر شود یا حتی روزتان خراب شود ولی قول می دهیم داستانی بی نظیر از رشادت های مادران این سرزمین را شاهد باشید و برای دقایقی به خودتان افتخار کنید.”