Hannes Holm, Comedy-drama, Oscar

فیلم “مردی به نام اوه”

“هانس هولم”(Hannes Holm)، فیلمساز سوئدی، مردی به نام اوه را بر اساس رمانی با همین نام ساخته است. این درام در سال گذشته یکی از رقیبان اصلی فیلم فروشنده ی اصغر فرهادی در مراسم اسکار بود. علاوه بر نامزدی در بخش فیلم های خارجی زبان، نامزد بخش بهترین گریم هم بود.

هانس هولم“(Hannes Holm)، فیلمساز سوئدی، مردی به نام اوه را بر اساس رمانی با همین نام ساخته است. این درام در سال گذشته یکی از رقیبان اصلی فیلم فروشنده ی اصغر فرهادی  در مراسم اسکار بود. علاوه بر نامزدی در بخش فیلم های خارجی زبان، نامزد بخش بهترین گریم هم بود.

خلاصه: داستان این فیلم آشنایی اتفاقی خانواده‌ای ایرانی در سوئد با یک مرد سوئدی بد اخلاق است. اوه (رولف لاسگارد)، پیرمردِ عبوس و ترش‌روی ۵۹ سالهٔ محله است که به همسایه‌ها و دیگران روی خوش نشان نمی‌دهد و در فکر خودکشی است. در یکی از همان روزهای معمولی، پروانه (بهار پارس) و خانواده‌اش به خانهٔ روبه‌ رویی نقل مکان می‌کنند. مدتی بعد، تصادف سرنوشت‌ سازِ آن‌ها با صندوق پستیِ اوه، مقدمه‌ای می‌شود به دوستیِ غیرمنتظرهٔ پروانه با اوه. زندگی تکراریِ اوه با آمدن آن‌ها تغییر بزرگی کرده و آن پیرمرد سالخورده را به چالش می‌کشد. “ویکیپدیا

Hannes Holm, Comedy-drama, Oscar
نمایی از فیلم “مردی به نام اوه”

در وهله اول پیشنهاد می کنم اگر فرصتی در اختیار دارید، رمان زیبای مردی به نام اوه، نوشته ی “فردریک بکمن” را بخوانید. هرچند که رمان بسیار غنی تر و لذت بخش تر است ولی هولم از این رمان دور نشده و چیزی از قلم نیانداخته و با رمان جلو رفته و یک درام زیبا را به تصویر کشیده است.
در ابتدا داستان برای مخاطب کسل کننده است، با پیرمردی منظم که مدام به قوانینش تاکید می کند مواجه هستیم،درمیان نسلی زندگی میکند که نمیتواند رفتارشان را درک کند(نمونه شخصیتی که کلینت ایستوود در فیلم گرن تورینو داشت) ولی کم کم با فلش بک هایی که از گذشته اوه برایمان آشکار میکند به او علاقه مند میشویم و یاری اش می کنیم…

Fredrik Backman, Comedy-drama, Oscar
کتاب “مردی به نام اوه”

متنی از کتاب:

دوست داشتن یه نفر، مثه نقل مکان کردن به یه خونه ست.
اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن.
هر روز صبح، از اینکه می بینی این همه چیز، بهت تعلق داره حیرونی.
بعد به مرور زمان، دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه.
تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.

فردریک بکمن